صدا

صدا بدون سانسور sedaIR.ir

صدا

صدا بدون سانسور sedaIR.ir

متن آهنگ دنیا زتو سیرم قاسم جبلی


متن آهنگ دنیا زتو سیرم قاسم جبلی

دنیا ز تو سیرم
بگذار که بمیرم
در دامت اسیرم
ای دنیا
من بی گناهم
من بی پناهم
قلبم گواهم
ای دنیا
می نالم همچو نی ، با ناکامی
ای دنیا از تو سیرم ، تا بمیرم
ناید از من ، نامی بر لب
ای دنیا
دنیا ز تو سیرم
بگذار که بمیرم
در دامت اسیرم
ای دنیا
من بی گناهم
من بی پناهم
قلبم گواهم
ای دنیا
 

یادی از قاسم جبلی، خواننده مردمی و کارگر سابق چاپخانه

دنیا ز تو سیرم، بگذار که بمیرم

قاسم جبلی خواننده نامدار سبک کوچه بازاری، سوم اسفند ماه 1391 در سن 86 سالگی دیده از جهان فرو بست. پیکر این هنرمند مردمی، روز یکشنبه ششم اسفند از مقابل تالار وحدت تشییع و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد. جبلی، پیش از شهرت فراگیر، کارگر چاپخانه بود. او در چاپخانه علمی‌ها روی ماشین 6 ورقی لترپرس دستی، ورق بده بود. فعالیت این هنرمند در سنین جوانی در حرفه چاپ، موجب دوستی او با شماری از کارگران چاپ و صحافی در تهران شد. او به دلیل گرایش به موسیقی و اجرای برنامه‌های هنری، با آن دسته از کارگران چاپخانه‌ها که در زمینه موسیقی فعالیت داشتند، آشنایی بیشتری داشت. یکی از دوستان او «علی فارسی» است. او سال‌ها کارگر صحافی بوده و در چاپخانه‌های مختلف فعالیت داشته، در عین حال خواننده نیز بوده و هم‌اکنون در سن 74 سالگی با صدایی خوش، به سبک استاد قاسم جبلی می‌خواند و در بازخوانی تصنیف‌های جبلی نیز لطف صدای خود را می‌نمایاند. علی فارسی به دفتر ماهنامه آمد تا یاد قاسم جبلی را در محضر خانواده چاپ تازه کند. او ضمن این یادآوری، گوشه‌هایی از فعالیت حرفه‌ای و هنری خود را بازگفت که در ادامه می‌خوانید.


قاسم جبلی وقتی کارگر چاپخانه بود، در واقع استعداد خوانندگی‌اش کشف شده بود و در مراکز مختلف خوانندگی می‌کرد. کم‌کم کار او آنقدر بالا گرفت که دیگر نمی‌توانست کارگری چاپخانه را ادامه دهد.
بی‌اغراق او از مشهورترین چهره‌ها در میان هنرمندان بود. صدای خوب و رسایی داشت و نزد استاد مهرتاش برای آموزش ردیف و تصنیف‌خوانی می‌رفت، ولی خیلی زود صاحب سبکی اختصاصی در تصنیف شد که شباهتی به آهنگ‌های عربی داشت. این سبک که به کوچه بازاری معروف شد، طرفداران زیادی پیدا کرد.
جبلی مردی با اخلاق بود و خیلی دوست داشت که دل مردم را شاد کند، هر چند بسیاری از ترانه‌هایش در عین شادی، مضمونی غمگین داشتند. شهرت جبلی با ارایه آلبوم‌های پیاپی بالا گرفت و بهترین آهنگسازان و نوازندگان و ترانه‌سرایان با او همکاری داشتند. اما او خودش را گم نکرد و با کارگران چاپخانه‌ها روابطش را نگه داشت. از جمله با بنده.
جبلی با یکی دیگر از کارگران چاپخانه به نام منوچهر شفیعی کارگر اینترتایپ روزنامه اطلاعات- که او هم خواننده بود- در عرصه خوانندگی رقابت داشت، البته جبلی خیلی سر بود و طرفداران بیشتری داشت. ولی به طور کلی اگر استعدادی در کسی می‌دید، او را حمایت می‌کرد. این حقیر که ته‌صدایی داشتم، به تشویق ایشان ادامه دادم و در بعضی مراکز خوانندگی کردم. آقای جبلی پیشنهاد کرد برای این که معروف شوم و صفحه مرا بخرند، بهتر است آهنگ من پشت صفحه‌ای باشد که روی آن آهنگ خود جبلی ضبط می‌شود.
به لطف ایشان صفحه‌ای به بازار آمد که یک روی آن تصنیف «گریه من» با صدای جبلی بود و پشت آن، تصنیف «طوفان عشق» با صدای علی فارسی. آهنگ اولی را اسدا... باقری ساخته بود و آهنگ ترانه مرا آقای شفیع‌منش.
بد نیست یادآور شوم که شعر این ترانه را آقای احمد مهدی ساخته بود که او هم کارگر چاپخانه بانک ملی بود و بعدها در خیابان ناصرخسرو برای خودش کارگاه صحافی دایر کرد.

کارگران چاپ، مردان موسیقی
در بین کارگران چاپخانه‌ها چند نفر دیگر هم بودند که در موسیقی چهره‌های شناخته شده به حساب می‌آمدند. از جمله آقارفیع که صحافی چاپخانه سپهر را کنترات می‌کرد و برادرش اسدا... که در چاپخانه روزنامه اطلاعات کار می‌کرد. آقارفیع ویولن می‌زد و اسدا... ضرب‌گیر بود. هر دو شاگرد استاد تجویدی بودند.
سال 1337 که من در صحافی چاپخانه سپهر کارگری می‌کردم، آقارفیع یک بار مرا به رادیو برد و آنجا برنامه اجرا کردم. یک بار هم به تلویزیون برد. باید توضیح بدهم که آن موقع هنوز تلویزیون ملی ایران راه نیفتاده بود و یک شخصی، برنامه تلویزیونی پخش می‌کرد و امکانات محدودی داشت و برنامه‌ها فقط مستقیم پخش می‌شد. امکان ضبط نبود. من دلم می‌خواست برنامه خود را از تلویزیون ببینم که چون پخش مستقیم بود، موفق نشدم.
به هر حال این دوستان به بنده لطف داشتند و این حمایت‌ها خیلی دلگرم‌کننده بود.

جبلی الگوی من بود
 آقای جبلی را که از بنده بزر‌گ‌تر و هنرمند مورد علاقه مردم در اقصی نقاط کشور بودند، حتی فراتر از ایران در کشورهای عربی  نیز می‌شناختند.
هنرمندان و نوازندگان خبره با او همکاری داشتند، از جمله آقای ابراهیم سلمکی که حدود سیصد آهنگ برای او ساخت و تا آخر زندگی‌اش، یار شفیق جبلی بود. شیرینی کارهای سلمکی در سنتورنوازی معروف است.
آقای حسن فروزان رهبر ارکستر و نوازنده فلوت نیز در کیفیت کار قاسم جبلی نقش بسزایی داشت. ایشان الان در نزدیکی تالار سیاره، مغازه سازفروشی و تعمیرات انواع سازها را اداره می‌کند.
جبلی در تاتر جامعه باربد که برنامه اجرا می‌کرد، عده‌ای که پول نداشتند بروند داخل، همان بیرون از طریق بلندگو صدای او را می‌شنیدند.
مدتی بود که روزهای دوشنبه در برنامه کارگر، صدای جبلی از رادیو پخش می‌شد. کارگران وقت ناهار، زود ناهارشان را می‌خوردند که برسند پای رادیو صدای جبلی را بشنوند. باید اعتراف کنم که در سال‌های جوانی از روی خامی من هم خواستم کاری کنم که موقعیت خودم را بالاتر ببرم. در سالنی در خیابان منوچهری می‌خواندم. یک روز آمدم به چند تا از کارگرهای چاپخانه که در قهوه‌خانه‌ای در لاله‌زار جمع می‌شدند و قلیان می‌کشیدند، پیشنهاد کردم بیایند به خرج من در آن سالن و مرا تشویق کنند.
با آنها قرار گذاشته بودم که من دو ترانه می‌خوانم، می‌روم پشت صحنه، بعد آنها مرا صدا بزنند و بخواهند دوباره ترانه‌ای بخوانم. من پس از اجرای تصنیف دوم، رفتم پشت سن، آنها شلوغ کردند و با داد و فریاد درخواست ترانه «رود کارون» را می‌کردند، که اصلا ترانه من نبود. خلاصه همان شب مدیر سالن پول ما را داد (دستمزد اجرای من با ارکستر هر شب 75 تومان یعنی 750 ریال بود) و دستور داد اسم مرا از صورتخانه خط زدند و در واقع مرا بیرون کردند!
این برای من که 18 ساله بودم، درس بزرگی بود. فهمیدم که کسی مثل جبلی الکی به اینجا نرسیده است.
در همان جوانی درس دیگری هم از خانم روح‌پرور گرفتم. ایشان پشت صحنه به من گفت جوون، صدات را شنیدم. صدای خوبی داری ولی وارد این کار نشو، معتادت می‌کنند و ... .گفتم نه. من کاری به این چیزها ندارم. ایشان این شعر را برای من خواندند:
حافظ ار باده به اندازه خورد نوشش باد
ورنه اندیشه این کار فراموشش باد

شاید این پند باعث شد که از هرگونه آلودگی در تمام عمرم پرهیز کنم و خدا را از این جهت شاکرم که هنوز در 74 سالگی صدا دارم و عمرم را با گل و گیاه و خانواده و دوستان خوب می‌گذرانم.
به هر حال جبلی چیز دیگری بود و با ما فاصله زیادی داشت. او خیلی زود چاپ را رها کرد و تمام وقت به موسیقی پرداخت، ولی من هیچ‌گاه چنین موقعیتی پیدا نکردم.
گرچه همیشه دستی در موسیقی داشتم و تا امروز هم در محافل مختلف برنامه اجرا می‌کنم، اما حرفه اصلی من صحافی بود. حتی بعد از بازنشستگی به کار جعبه‌سازی و قاب‌سازی مشغول شدم.

صحافی و موسیقی دو بال پرواز
زندگی من از نوجوانی با کار در چاپخانه‌ها و نیز تمرین و عشق به موسیقی توام بوده است. قبل از رفتن به خدمت سربازی در چند چاپخانه کار می‌کردم: تهران مصور، مهر ایران، راستی، سپهر، روزنامه اطلاعات و... . کارگر صحاف هر جا کار بود می‌رفت. شب تا صبح مثل فرفره کار می‌کردم 15 تومان می‌دادند. آن موقع آقای جواد دلشاد و آقای مصطفی بلبل معروف بودند که خیلی سریع می‌دوختند، آنها 20 تومان یا گاهی 25 تومان می‌گرفتند. ساعت 9 شب فرم‌ها را می‌آوردند بالا، 6 صبح باید مجله می‌رفت برای دکه‌ها. از بس سر پا ماندیم، پاهایم واریسی شد. کارگران چاپخانه سال‌های پیش، خیلی زحمتشان بیشتر بود. در همان سنین جوانی شاگرد استاد غراب بودم که با نام فاریا در رادیو آواز می‌خواند. ایشان نوازنده تار هم بودند. بعد رفتم سه راه امین حضور در کلاس موسیقی استاد جواد لشکری دو سال آواز کار کردم. اما خواندن ترانه‌های جبلی حس و حال مخصوصی به من می‌داد. بعد از سربازی رفتم چاپ بهمن خدمت آقای مطیر. مدت 24 سال در صحافی این چاپخانه کار کردم و همانجا بازنشست شدم. در آنجا نویسندگان زیادی می‌آمدند، از جمله مرحوم حبیب یغمایی و ایرج افشار و ... .
در چاپخانه بهمن من نماینده کارگران بودم و به همین خاطر اغلب با آقای مطیر بحث داشتم. یک روز ایشان آمدند توی ماشین‌خانه دیدند عکس من دارد با ماشین لترپرس چاپ می‌شود، عصبانی شد. این عکس جلد صفحه آهنگی بود که پر کرده بودم. آقای احمد حقیقی به ایشان گفت که «آقا برگ سفارش داریم، پولش را داده‌اند!» پس از بازنشستگی یک روز بی‌کار نماندم. به اتفاق برادرم و سپس پسرم سعید، کارگاه قاب‌سازی یا جعبه‌سازی کتاب دایر کردیم.
از اولین کسانی بودم که قاب کتاب را به صورت حرفه‌ای و نفیس تولید کردم. برای چندین انتشارات (محمد، علمی، جاویدان، میردستی و نیز انجمن خوشنویسان ایران) کار کردیم. یکی از کارهایی که خیلی دوست دارم، قابی بود که برای کتاب کلیات سعدی به خط استاد امیرخانی به سفارش انجمن خوشنویسان ساختیم. این کارگاه پس از 22 سال به علت گرانی مقوا و کمبود سفارش، امسال تعطیل شده است.

آهنگ‌های جبلی زمزمه همیشگی
به هر حال در حین کار و در اوقات فراغت اغلب با خودم زمزمه‌ای دارم و تصنیف‌های دلنشین استاد قاسم جبلی جای ویژه‌ای برای من دارند.
آلبوم‌ها و ترانه‌های فراوانی از او دارم، مثل مرو ای کاروان، در شبی مهتاب، گریه من، جشن دامادی، مریم بیا بیا و ...
این روزها یکی از تصنیف‌های معروف و به یادماندنی او در خاطرم طنین‌انداز است: «دنیا ز تو سیرم، بگذار که بمیرم».

 

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.