در عکس زیر اگر کمی دقت کنید مهناز افشار رو در بین دانش آموزان خواهید دید.
قوچان نژاد: از جدایی نمازی شوکه شدم!مهاجم ملیپوش چارلتون، فوتبال انگلیس را زیبا و 4 درجه بالاتر از بلژیک دانست و در بدو ورود به ایران برای حضور در اردوی تیم ملی گفت: از جدایی امید نمازی شوکه شدم! | ![]() |
رضا قوچان نژاد در گفتوگو با ایسنا، به سوالاتی درباره شرایط جدیدش در
فوتبال انگلیس، وضعیتش در تیم چارلتون و استقبال هواداران این تیم، اردوی
تیم ملی، بازی با گینه و دیدگاهش نسبت به موفقیت ایران در جام جهانی 2014
برزیل پاسخ داد که مشروح آن در زیر می آید: ** پس از مدتها بالاخره تیم جدیدتان را پیدا کردید و خیلی زود هم توانستید برای چارلتون بازی کنید. بله از اینکه به فوتبال انگلیس رفتم خیلی خوشحالم. پیشنهادهای دیگری هم بود اما چارلتون انتخاب خوبی برای من بود. میدانم و تاکنون کاملا درک کردهام که کار بسیار دشواری برای موفقیت در فوتبال انگلیس خواهم داشت. ** فضای فوتبال انگلیس را چطور دیدید؟ فوتبال جزیره چه تفاوتهایی با فوتبال بلژیک دارد؟ واقعا فضای متفاوتی دارد؛ اصلا قابل قیاس نیست. فوتبال انگلیس کاملا فیزیکی است و فکر میکنم در مجموع چهار درجه از فوتبال بلژیک بالاتر است. بازیکنان 90 دقیقه با آخرین سرعت میدوند و میجنگند. رقابت با آنها خیلی سخت است. |
چونک تا اقصای هندستان رسید
در بیابان طوطیی چندی بدید
مرکب استانید پس آواز داد
آن سلام و آن امانت باز داد
طوطیی زان طوطیان لرزید بس
اوفتاد و مرد و بگسستش نفس
شد پشیمان خواجه از گفت خبر
گفت رفتم در هلاک جانور
این مگر خویشست با آن طوطیک
این مگر دو جسم بود و روح یک
این چرا کردم چرا دادم پیام
سوختم بیچاره را زین گفت خام
این زبان چون سنگ و هم آهن وشست
وانچ بجهد از زبان چون آتشست
سنگ و آهن را مزن بر هم گزاف
گه ز روی نقل و گه از روی لاف
زانک تاریکست و هر سو پنبهزار
درمیان پنبه چون باشد شرار
ظالم آن قومی که چشمان دوختند
زان سخنها عالمی را سوختند
عالمی را یک سخن ویران کند
روبهان مرده را شیران کند
جانها در اصل خود عیسیدمند
یک زمان زخمند و گاهی مرهمند
گر حجاب از جانها بر خاستی
گفت هر جانی مسیحآساستی
گر سخن خواهی که گویی چون شکر
صبر کن از حرص و این حلوا مخور
صبر باشد مشتهای زیرکان
هست حلوا آرزوی کودکان
هرکه صبر آورد گردون بر رود
هر که حلوا خورد واپستر رود
جمله های کوتاه و غمگین دی
زندگی، باورِ دریاست
در اندیشهٔ ماهی، در تُنگ …!
“سهراب سپهری”
::
::
وقتی میخواهمت و نیستی هیچ اتفاق خاصی نمی افتد ،
فقط ذره ذره ایوب میشوم
::
::
گاهی وقت ها ،
برای صداقتت < تاوان > باید بپردازی !
گاه به سنگینی ِ
زندگیت …!
::
::
گاهی به قدری دلم برایت تنگ میشود که حاضرم حتی با دیگری ببینمت !
::
::
لحظه ی شیرینی که به تو دل بستم
از تو پرسیدم من : تو منی یا من تو ؟
و تو گفتی هر دو ، و به تو پیوستم
گفتم ای کاش پناهم باشی
همه جا و همه وقت تکیه گاهم باشی …
و تو گفتی هستم ؛ تا نفس هست کنارت هستم …
::
::
آدم ها برای هم سنگ تمام می گذارند ، اما نه وقتی که در کنارشان هستی ، نه !
آنجا که در میان خاک خوابید ، سنگ را تمام می گذارند و می روند
::
::
دیگر قهوه تـُـرک دم نمی کنم
رنگ چشم های توست!
سیگــــار روشن نمی کنم
طعم لب های توست!
آتش بـپا نمی کنم
تصویر نگاه های توست!
من به قهوه،سیگـــار،آتش معتادم!
نمی توان تو را ترک کرد…
::
::
نخستین چکه ناودان احساسم را در قالب کلامی از جنس گلهای یاس میریزم
و آن را به آسمان نیلوفری دل زلالت برای شاد بودنت هدیه میکنم
::
::
نوشتم حرف دل تا تو بخوانی،که چون دورم ز تو دردم بدانی
به غیر از تو کسی را من ندارم،تو را تا بی نهایت دوست دارم
::
::
فلاسفـــه دربـــاره عشــــــــق خیلـــی حرفهــا زدند
امــــا منطــق هیجکــدامشــــان به پـای منطـــق تـــــــو نرسیـــــد
رفتــــــــی و گفتــــــی:همینـــــه کــــــــــــــه هســــت !
::
www.3et.ir
::
شاید عشق همین باشد ،
که من در انتهای شب بیادت چند قطره اشکی جاری کنم
::
::
دیگر ناراحت نیستم ،
دلم تنگ نیست ،
تنها نیستم …
[کسی چه میداند ]
شاید دعاهام مستجاب شده ؛
و راضی به رضای خدا شده ام …
::
::
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد / و برف نا امیدی بر سرم یک ریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟ / چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
::
::
دقت کردین جمله ی “دوستت دارم” سوالی نیست
ولی همه بعد از گفتنش منتظر جوابن !
::
::
آدمیان به لبخندی که بر لبی نشانند ،
به احساس خوبی که بر جا می نهند
و به دردی که می کاهند ، می مانند ، بی شک تو ماندگاری
::
::
اگر روزی …
محبت کردی بی منت ! لذت بردی بی گناه ! بخشیدی بدون شرط…
بدان آن روز واقعاً زندگی کرده ای
::
::
مدتهاست که بی دلیل ترکم کرده ای ،
نمیدانم دلت از من سرد شد یا که سرت جایی دیگر گرم شد
::
::
همیشه حرف از رفتن هاست ، کاش کسی با آمدنش غافلگیرمان کند
::
::
دوست داشتن ساده است و باور کردنش سخت ،
تو ساده باور کن ، که سخت دوستت دارم
::
::
دوستی میوه ی درختانی است که در روح غنی عشق کاشته میشود
و با مراقبت محبت آمیز و درک متقابل پرورش می بایند
::
::
کاش میشد در آسمان ها پر کشید / چون عقابی ابرها را هم درید
پر کشید و در حضورت جان سپرد / لحظه ی آخر دو چشمان تو دید
::
::
تا تو هستی که دستانم را بگیری ،
آرزو میکنم هر روز زمین بخورم ! کاش تابستانها هم برفی بود
::
::
دستانت رو دور گردنم حلقه کن بانو …
این دوست داشتنی ترین شالگردن شب های سرد من است ؛ باور کن …
::
::
دیگر تمام شد !
آرزو هایم را گذاشتم در کوزه با آبش قرص های اعصابم را میخورم
::
::
عشقت به دلم اگر بتابد چه کنم؟بهرت به سرای من بخواب چه کنم؟
یک دم به سوال جوابده ای دوست؟روزی که دلم تورا بخواهد چه کنم؟!
::
::
“تو” آن نیستی که به یادت بیاورم ، “تو” آن همیشه ای که به یادم می مانی
::
::
هرشب از پشت صفحه ی کوچک موبایلم در آغوش میگیرمت !
ونمیدانی چه آرامشیست همین آغوش خیالی !
::
::
از پیرمرد و پیرزنی پرسیدند :
شما چطور شصت سال با هم زندگی کردید؛
گفتند : ما متعلق به نسلی هستیم که ، وقتی چیزی خراب می شد؛
تعمیرش می کردیم نه تعویضش!