سرم را بالا می گیرم و چهره ای شبیه آقای ظریف را می بینم. همه چراغ ها را روشن نکرده و مشغول کیک شکلات با عسل بودم. عاشق این کیک هستم. با همه وجودت بازی می کند یک برش از آن. با هات شاکلت حالی بدهد که نگو. خواستم بگویم کافه هنوز باز نشده که لبخندی به اندازه یک قالب ژله روی صورتش باز شد که برای ما هم؟
بله خود آقا جواد بود تا بگویم: آقا ما خیلی مخلصیم. این طرف ها؟ تبلتش را درآورد گذاشت روی پیشخان و گفت: دارم می رم ترکمنستان، گفتم سر راه یه قهوه بزنم. هوس کیک زنجبیلی هاتو کرده بودم. داری که؟ ادامه مطلب ...